.1 باید امشب بروم
باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را که به اندازه ی وسعت یک تنهایی ست بردارم
و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست....
2. باید از این زیر زمین بروم . بروم جایی که هیچ کس مرا نشناسد. جایی که بتوانم از تمام احساسات لحظه ای ام چه خوب و چه بد بنویسم و نترسم از اینکه خوب دیگران چه فکری می کنند. اصلا برای همین است که چند وقتی دستم نمیرود چیزی بنویسم. اما اگر از این زیر زمین بروم قول میدهم هر روز که نه اما هر وقت دلم یک کمکی هوای نوشتن به سرش زد امانش ندهم و بذارم هر چی می خواد بالا بیاره حتی اگه دلش خواست فحش بده . اگه برم جایی که کسی منو نشناسه دیگه مجبور نیستم خودم نباشم. دیگه مجبور نیستم همین سارای خوب و مهربون باشم. دیگه می تونم حرام زادگی مو که مدتی ست دارام با هاش زندگی می کنم را بنویسم. ازاد و رها.
3 .الان من با یه نفر دیگه هم خونه هستم. اگر من خودم ازاد و رها نباشم چطور می تونم به اون بگم که ما دو نفر هرگز ازدواج نکردیم ما فقط عاشق شدیم بعد با هم زندگی کردیم. چطور می تونم ادعا کنم که من همون سارای 1 سال پیشم و هنوز سر حرفام موندم.
راستش اصلا دلیلی نمی بینم که واسه دیگران بنویسم واسه بعضی دوستای دمدمی مزاجی که.... بگذریم. اصلا برام مهم نیست. من همینم. دیگه هم خسته شدم بسکه الکی مهربون بودم. من از اینجا میرم ... اما گاهی به این زیر زمین هم سری میزنم چون اینجا بود که اولین یادداشت زیر زمینی مو نوشتم. اولین زیر زمین تنهایی هام بود.واسه همین دوستش دارم. گاهی اگه شد ترجمه هامو میذارم . شایدم فکرامو .
4 .راستی سال داره باز نو میشه. درختا تو اصفهان جوونه زدند. اما من دلم عطر بهار نارنج کوچه های شیرازو میخواد.
دلم شیراز میخواد .....
ما میریم. سلمان قول داده... روز اول بهار..... به قول خودش ..... شیراز ِ من.